ضربان قلبم کیانا،ضربان قلبم کیانا،، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

کیانا یکی یه دونم

خدایا شکرت دختر نازی دارم.

فندق مامان توی هر کلامش شیرینی خاصی وجود داره.دوست دارم فندقی! هانیه = خانیه رسیدیم = رسیندیم نفس = نسف فرقون =سخون امیر حسین = امیر خسین ادامس میجویم = ادامس میجوبم حباب = حبات عروسکم خیلی علاقه به حرف "خ" داری،به جای بیشتر حروف مخصوصا "ح" میگی "خ".  بعضی وقتها میای بهم میگی "نازنین جون" وای که اون لحظه میخوام فدات بشم. _ دیشب موقع شام بابا گفت توی یخچال نون داریم؟ من گفتم نه.دیدیم از سر سفره بلند شدی رفتی از فریزر نون اوردی دادی بابا و گفتی فقط سفته بذار نرم بشه.قربون معرفتت بشم دخترم. خدایا شکرت دختر نازی دارم. _  ر...
29 مرداد 1393

خدایا دوست دارم!

فرشته پاک من ! قربون اون عینک زدنتم که گذاشتی روی کلاهت دسته عینک رو. دوست دارم. دیشب وقتی بردمت دستشویی و شستمت اومدی بیرون به من گفتی مرسی مامان که بهم کمک کردی تا جیش کنم. وای که قلبم لرزید از محبتت،از مهربونیت،از معرفتت. امروز هم وقتی از مهد رسیدیم خونه به من گفتی مرسی مامان که من رو بردی مهد قلبم پر شد ازعشقه بهترین نعمتی که خدا به من داده. خدایا دوست دارم و عاشقتم که نعمتی به من دادی به نام کیانا  کیانا دوست دارم اندازه تک تک سلولهام.کیانا از خدا میخوام برای تو بهترین مادر ،بهترین خواهر، بهترین دوست باشم.   ...
25 مرداد 1393

تمام دنیا یک طرف تو یک طرف عزیزم،

تمام دنیا یک طرف تو یک طرف عزیزم، تمام خوبا یک طرف تو یک طرف عزیزم، آهسته و پیوسته، مهرت به دل نشسته، حالا جونم به جونت بسته عزیزم تلسم نا امیدی، توقلب من شکسته، حالا جونم به جونت بسته عزیزم نشستی توی قلبم خوب چشمتو وا کردی دیدی واسه ی همیشه خوب جایی پیدا کردی، خوب جایی پیدا کردی یه روز دو روز نمی شه، دیگه واسه ی همیشه بشین بشین تو قلبم، بشین که خوب نشستی، حالا عزیز دل تو هستی     ...
24 مرداد 1393

ادامه عکس های ارومیه

ادامه عکسهای  عشقم در ارومیه دختر نازم رفته بود پرورش ماهی رو ببینه   عروسکم اماده شد که بره استخر شنا کنه.   بعد از کلی اب بازی و شنا کردن اومد بیرون و هر کاری کردم که مایوت رو بده که پهن کنم و خشک بشه نداد که نداد و اینقدر  توی دستاش نگه داشت تا مایوش توی دستاش خشک شد.     جیگر مامان داشت میرفت برای گاوها غذا بیاره.دخترم حسابی به گاوها  میرسید.   گل مامان توی ماشین بعد از کلی خاله بازی با عروسکش آریا حالا خوابش برده بیچاره آریا رو هم له کرد!     ...
24 مرداد 1393

همسفر زندگیم

شنبه 11 مرداد ساعت 6 صبح به سمت ارومیه حرکت کردیم.عشق مامان برای اولین بار بود که به ارومیه میرفت.برات کلی وسایل و اسباب بازی برداشته بودم و توی ماشین کلی خاله بازی کردی و با خودت کلی حرف میزدی مثلا اینکه از عروسکت مدام میپرسیدی جیش داری عزیزم؟بیا جیش کن و صدای اب در میاوردی که داری میشوریش.بعد میدیدیم صدات نمیاد نگات میکردم میدیدم چه معصومانه خوابت برده.دوست دارم همسفر زندگیم. توی ارومیه هم کلی بهت خوش گذشت اصلا نمیدیدمت همش با بچه ها بازی میکردی و سراغی از من نمیگرفتی.اونجا کلی گاو داشتند که به گاو میگفتی شیر و به  غازها هم میگفتی گنجشک.هرچی درستش رو بهت میگفتیم باز میگفتی شیر و گنجشک.فدای تو بشم شیرین زبونم. شربت مولت...
19 مرداد 1393

ای قبله من خاک در خانه تو

نوش جونت عروسک مامان.   ای قبله من خاک در خانه تو بی منت می مستم ز پیمانه تو ای قبله من خاک در خانه تو در دام توام بی زحمت دانه تو تن خسته و بیمارم درمان منی شور شعر و آوازی در جان منی ای تو هوای هر نفس عشق تو میورزم و بس دل کنده ام از همه کس پناه من تویی و بس تا در دل تو زنده ام از عالمی دل کنده ام در خود رها گشتن خوش است در تو فنا گشتن خوش است ای قبله من خاک در خانه تو بی منت می مستم ز پیمانه تو ای قبله من خاک در خانه تو در دام توام بی زحمت دانه تو تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام تو نغمه ساز منی صدای آواز منی رمز من و راز منی نقطه آغاز منی بر جان من آت...
4 مرداد 1393

شیرینی زندگیم

  کیانارو میخواستیم ببریم پارک. توی خونه گیر داد که باید سوییشرتم رو با خودم بیارم هرچی گفتم زشته الان هوا خیلی گرمه خلاصه که حرفش رو به کرسی نشوندو با خودش اورد،اونم توی دمای 40 درجه!!!!! .توی پارک تنش کرد و زیپشم کشید تا اخرو به من هم گفت آستینهامو تا کن و بعدش رفت بازی کرد.همه نگاهش میکردن و من هم فقط میخندیدم به دنیای زیبای دخترم و به دنیایی که توش هست کلی حسادت کردم. ...
4 مرداد 1393
1